-
شرب العین 13 فروردین88
دوشنبه 31 فروردین 1388 14:57
بعد از عکسهایی در برف و سرما در 12 فروردین عکسهایی از روستایی به نام شرب العین در استان یزد رو میگذارم گلهای این منطقه در فروردین باز می شوند و همه جای روستا پراکنده است من عاشق این گل هام و اگه هر سال عید به اینجا سر نزنم اون سال نمیگذره حال چیدن دسته بزرگ گل که بماند این هم نوعی شقایق که فقط در ابتدای روستا دیده می...
-
هر کسی کار خودش...
یکشنبه 23 فروردین 1388 14:28
امسال تا حالاش که بارندگی خوب بوده " اگر آسمان کار خودش را بکند، ما هم کار خودمان را , شما هم کار خودتان را.... کار همه راه می افتد"* _ عیبش اینه که کاری به خودمان نداریم اما اینکه دیگران چه میکنند از کار ما مهمتره _ شایدم عیبش اینه در این دنیا کمتر کسی کار خودش رو انجام میده! یا میدونه کارش در این دنیا...
-
دره شیر ۱۲ فروردین۸۸
شنبه 15 فروردین 1388 11:25
خوب امسال هم 12 رو در کردیم هم 13! در دو جای متفاوت با هوایی متفاوت! فعلا عکسهای 12 فروردین : خیلی اتفاقی و بدون برنامه قبلی سر از "دره شیر" در آوردیم عاشق این جاهایی هستم که اتفاقی کشف میکنیم شب قبلش یزد حسابی بارون باریده بود و هوا مثل اکثر نقاط ایران خنک بود. اما قشنگیش به این بود که دره شیر برف باریده...
-
بی طرف!
یکشنبه 9 فروردین 1388 14:56
یکی از فایده های وبلاگ نویسی اینه که کسانی نوشته هات رو میخونند که کاملا بی طرفند و گاهی نسبت به وقایعی که برات اتفاق افتاده و ناراحتت کرده قضاوت درست تری دارند تا خودت و یا اطرافیانت. شاید مهمترین عاملی که باعث میشه نخوام هیچ وقت وبلاگ نویسی رو ترک کنم اینه که دوستانی دارم که نوشته هام رو میخونند و کاملا بی طرف قضاوت...
-
سال نو مبارک
شنبه 1 فروردین 1388 11:37
به رسم هر ساله ام : آوای خوش هزار تقدیم تو باد سرسبزترین بهار تقدیم تو باد گویند که لحظه ای است روئیدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد لینک عکس سفره هفت سین ما امسال تعداد سبزه هاش زیاد بود سالی خوش همراه با موفقیت و شادمانی بسیار در پیش رو داشته باشید
-
غصه ات میگیره وقتی میدونی و میبینی!!
پنجشنبه 22 اسفند 1387 08:33
گاهی به این نتیجه می رسم که وقتی باز کردن چشم به روی واقعیت ها دردی رو دوا نمیکنه... شاید بهتر باشه چشم روبه روی واقعیت ها بست ! اما گاهی دیگه خیلی به آدم فشار میاد اینجور وقت ها یاد نوشته ای از دکتر شریعتی می افتم که 2 سال قبل, بعد از این پست خودم در وبلاگ بهار نو خواندم " دکتر شریعتی می گوید : به من بگو نگو ،...
-
بوی بهار
یکشنبه 18 اسفند 1387 14:57
بوی عیدی بوی عید بوی کاغذ رنگی بوی خونه تکونی بوی گندم خیس شده بوی سبزه تخم مرغ های سفید آماده رنگی شدن ماهی های قرمز برگهای نوی قرمز روی بوته گل ها غنچه های کوچک بنفشه های رنگی بوی عید بوی بهار همه اینها رو دوست دارم نه به خاطر اینکه نشان میدهند یک سال گذشت! نه به خاطر اینکه پارسال حواسم به هیچ کدام نبود! به خاطر...
-
باور دروغ؟!
شنبه 10 اسفند 1387 12:40
گاهی اینقدر مجبور میشیم یه دروغی رو برای دیگران! تکرار کنیم که خودمون هم یادمون میره واقعیت چی بوده کم کم خودمون اون دروغ رو باور میکنیم! اینطور موارد رو چه برای خودتون چه دیگران زیاد دیدید دلیلش چیه؟ آیا همیشه میتونیم دیگران رو به خاطر اینکه در موردی نمیتونند حقیقت رو بیان کنند سرزنش کنیم؟ چرا اکثر ما به خودمون اجازه...
-
قشنگ ترین اتفاق زندگی من
سهشنبه 29 بهمن 1387 09:38
رضای من یک سال از زمانی که من قلبا بهت جواب دادم میگذره یادته اون زمان بهت میگفتم من هنوز هیچی رو تایید نمیکنم؟ زمان گذشت ماه ها گذشت قلبی زبونی امضایی رسمی ! تایید کردم اما واقعیت اینه که هر ورز بیشتر از دیروز مطمئن شدم اشتباه نکردم هر روز بیشتر از دیروز دوستت داشتم هیچ کدوم از این تایید ها مهم نیست اما اعتقاد قلبی...
-
تولد ۴ سالگی
یکشنبه 20 بهمن 1387 10:59
4 سال مداوم وبلاگ نویسی وبلاگم 4 سالش شد مهمترین موضوع در تولد 4 سالگی وبلاگم اینه که بر خلاف نظر اکثر اطرافیان ازدواج باعث نشد وبلاگ نویسی رو ترک کنم.اوصولا هم اون زمان هم الان فکر میکنم این دو موضوع به هم ربط نداره! زمان چه زود میگذره همون آرزوهای پارسالم رو برای وبلاگم دارم از همون پارسال دیگه میخواستم قالب وبلاگم...
-
دروغ
سهشنبه 8 بهمن 1387 18:48
در یک نمایشگاه خیریه: پسر بچه 4 ساله :مامان...مامان این اسباب بازی! مادر: اینها که فروشی نیست برای تماشا گذاشتند! دلم میخواست به مادره بگم اگه پسرت بعد ها در هر موردی بهت دروغ گفت خودت مقصری چون دروغ گفتن رو تو داری به بچه ات یاد میدی.یادت باشه حق نداری تقصیر رو گردن اجتماع بندازی!
-
تمرین فکر
سهشنبه 1 بهمن 1387 23:35
نزدیک امتحانات سر کلاس اول دبیرستان: _خانم خسته شدیم. اخه این ریاضی و تاریخ و ادبیات به چه دردمون میخوره؟! _ خوب در واقع اگه نخواهید بروید دانشگاه شاید هیچی! ولی ذهنتون رو باز میکنه _یعنی چی! _ یه سوال: وقتی دبستان بودید آیا درس ها براتون خیلی ساده بود؟ آیا الان که همون درس ها رو میبینید به نظرتون خیلی آسون نمیرسه؟...
-
هدیه با ارزش
سهشنبه 24 دی 1387 14:25
هدیه با ارزش: یعنی یه دسته گل نرگس فرق نمیکنه از طرف کسی باشه که قراره تمام عمرت کنارش باشی یا از طرف کسی که اولین بار دیدیش و شاید حتی دیگر نبینیش و اصلا مهم نیست که یک هفته بیشتر دوام نداره عطرش همیشه در خاطر میمونه هدیه با ارزش: یعنی یک پیام کوتاه از طرف دوستی که الان به یادته و دقیق میدونه الان چه کلماتی تسکینت می...
-
آدمهای کوچک!
سهشنبه 10 دی 1387 22:39
به قول رضا:بعضی از آدمها با کوچیک کردن هر چیزی قصد دارند خودشون رو بزرگ جلوه بدهند بعضی وقتا آدمهای اطرافشون یا چیزهای اطرافشون فرقی نمیکنه نمیدونم واقعا این آدمها در نظر دیگران بزرگ جلوه میکنند!؟ پاورقی1:معمولا اینطور آدمها باعث ناراحتیم نمی شوند.اما فکرش رو بکنید طرف چیزی رو کوچیک کنه که به نوعی به من هم مربوط میشه...
-
فکر نوشت های اول دی ماه
یکشنبه 1 دی 1387 11:58
گاهی فکر میکنم حالا که دل از ریاضی کندم(حداقل برای مدتی!!) بروم دنبال چیزهایی که از بچگی عاشقش بودم بعد یادم می آید چیزهایی که من دوست داشتم یا وقت خواندنش گذشته!(گرچه این فکر ابلهانه است) یا مناسب یک خانم متاهلی که زندگیش رو دوست داره نیست. بعد گاهی فکر میکنم فرض کن باز رفتی درس خواندی و به علاقه خودت معلمی در سطح...
-
بی اعتقادی یا بی فرهنگی؟
چهارشنبه 20 آذر 1387 10:24
من متعصب نیستم برای خودم اعتقاداتی دارم و به اعتقادات دیگران احترام میگذارم . گاهی عمل آدم ها مهمتر از ظاهریه که ما میبینیم سعی میکنم هیچ وقت در ظاهر آدمها قضاوت نکنم.اینها رو گفتم تا فکر نکنید میخوام در مورد شخصی که دیدم جبه گیری کنم یا به کسی توهین کنم من فقط اتفاقی که افتاد بیان میکنم. اما این اتفاق مربوط که...
-
پریشانی
چهارشنبه 13 آذر 1387 09:53
ـ هیچ وقت نمیتونیم خودمون رو جای دیگران قرار بدیم پس نباید در مورد دیگران قضاوت کنیم. ـ از دست دادن رویا یی که همیشه آرزوش رو داشتیم خیلی سخته ـ بعضی زخم ها هیچ وقت درمان نمی شوند ـ فکر میکنم شاگردهام رو خیلی دوست دارم بهم آرامش می دهند ـ بعد از مدتها بارون حسابی... گرچه به نظر می رسد از دست باران هم کاری ساخته نیست ـ...
-
فراموشی
یکشنبه 3 آذر 1387 09:24
یادمه اون قدیما که دبیرستان بودیم یه بار فرخنده گفت: کاش مغز ما مثل کامپیوتر بود که هر قسمت از حافظه رو میخواستیم همیشه نگه میداشتیم و هر قسمت رو که میخواستیم حذف میکردیم! چقدر این روزا منم دلم همین رو میخواد! پاورقی: دلم میخواد یه مدت فراموشی بگیرم!شما راهی سراغ ندارید؟!
-
آدمهای خوب
چهارشنبه 22 آبان 1387 10:59
آدمهای خوب , بدون منت به دیگران کمک میکنند. پاورقی: یکی از شانس های زندگیم وجود آدمهای خوب اطرافمه
-
حقیقت یا واقعیت
یکشنبه 12 آبان 1387 10:25
یکبار یکی پرسید فرق " حقیقت " با " واقعیت " چیه؟! منم بدون فکر جواب دادم: "واقعیت" وجود داره ولی "حقیقت" باید وجود داشته باشه (گاهی وجود نداره) حالا هر وقت یادش می افتم در مورد درستی و نادرستی حرفم با خودم کلنجار میرم!
-
هدیه تولد
دوشنبه 6 آبان 1387 09:49
امسال هم روز تولدم تهرانم! هر سال که میگذره تولدمون رو جشن میگیریم! چرا؟ ما که یک سال پیر تر میشیم! این هم هدیه پردیس و پگاه دوست داشتنی من: نمیدونم چرا حرفی برای گفتن ندارم از همه دوستانی که به یادم بودند ممنونم
-
کاریکلماتور
پنجشنبه 25 مهر 1387 11:49
_ درخت را به اندازه بهار دوست دارم _شب نمی گذارد چراغ های خاموش همدیگر را ببینند _برای نام نویسی روی سنگ قبر یک عمر فرصت داریم _پرنده بدبین برای شکوفه شاداب بهاری همان آوازی را می خواند که برای گل پر پر شده خزانی _قفس خالی رو به اندازه همه پرندگان دوست دارم _به عقیده ماهی فاصله بین قطرات باران مرگبار است _گربه پر توقع...
-
فکر نوشت
یکشنبه 14 مهر 1387 09:14
-احساس میکنم روز به روز به تعداد آدمهای مهربان اطرافم اضافه می شود... احساس خوبی است! -به نظر شما دلیل اینکه تعداد بازدید کنندگان وبلاگم سیر نزولی را طی میکند چیه؟! 1- نوشته هات روز به روز بدتر شده 2-سرعت لود وبلاگت خیلی کمه 3- تعداد وبلاگ هایی که بهشون سر میزنی کم شده! 4-همه فهمیدن سرت شلوغه 5-پرشین استت باهات لج...
-
عکسهایی از سیاهکل و دیلمان
پنجشنبه 4 مهر 1387 13:23
ادامه عکس ها بیشتر مربوط میشه به مسیر سیاهکل به دیلمان که فوق العاده زیبا بودند مسیر سیاهکل به دیلمان رو اول غروب بود که رفتیم: اما آنقدر قشنگ بود که با اینکه قصد داشتیم برگردیم یزد فرداش صبح زود دوباره رفتیم. این تصویری از خود دیلمان: گرچه رضا خیلی سربه سرم میگذاشت که از گاو ها بیشتر عکس گرفتم اما خدایی نمیشد از این...
-
عکسهای سفر دو نفره!
دوشنبه 25 شهریور 1387 14:45
بالاخره فرصتی شد تا عکس هایی که در سفر کوتاهمون گرفتم در وبلاگ قرار بدم البته انتخاب عکس خیلی سخت بود چون وقتی یکی عاشق عکاسی باشه و دوربین دیجیتالی دستش باشه در یه سفر 5 روزه ممکنه 300 تا عکس بگیره!!! ساحل محمود آباد رو خیلی دوست دارم آروم و قشنگه لینک لینک این هم غروب ساحل محمود آباد. من هیچی نمیگم که همیشه مردم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 شهریور 1387 14:23
از سفر برگشتیم گرچه در این سفر کوتاه اتفاقاتی افتاد که حال هردومون رو گرفت اما زندگی همینه! عکس های زیادی گرفتم که امیدورام فرصت کنم در وبلاگ قرار بدم وقتی برگشتیم هم همسر گرامی سیستم قدیمی من رو ارتقا دادن و حالا کلی از سرعت بالای کامپیوتر لذت میبرم. حرفهای من: _الان از اون زمان هاست که دلم میخواد برای یه مدت (مثلا...
-
مجلسی برای بچه ها
پنجشنبه 31 مرداد 1387 10:59
تهران اردیبهشت امسال پگاه دوست داشتنی من: خاله خاطره؟ -جان دلم؟ _خاله خاطره میگم شما تو عروسیتون بچه ها هم هستن؟ _یعنی چی خاله؟ _یعنی تو کارت عروسیتون نمینویسید از آوردن بچه ها خودداری کنید؟!! تازه یادم افتاد قضیه چیه، طی این مدت خانواده پسر خاله ام (بابای پگاه) به 2 تا عروسی اینطوری دعوت شده بودند و حال بچه ها حسابی...
-
نقش
یکشنبه 13 مرداد 1387 10:33
همه ما در زندگی نقش های زیادی رو باید بازی کنیم! نقش یک فرزند خوب و گوش به حرف کن! نقش یک دانش آموز کوشا و درس خوان! نقش یک دانشجوی فعال و سر به زیر! نقش یک شهروند خوب و قانون مند! نقش یک ایرانی وطن پرست! نقش یک مسلمان (مسیحی یا یهودی یا زردشتی فرقی نمیکنه) با دیانت! نقش یک پزشک مسئول، یک مهندس کاردان یا یک معلم...
-
تظاهر گاهی گناه بزرگیه!!!
جمعه 28 تیر 1387 14:49
بعضی آدما نمیتونن تظاهر کنند...مخصوصا در دوست داشتن و محبتشون. اگر از کسی خوششون نیاد امکان نداره بتونند تظاهر کنن که دوستش دارند. این خصلت خوبیه اما مشکلی که وجود داره: این آدما چون خودشون نمیتونن تظاهر کنن همه رو مثل خودشون تصور میکنند و فکر میکنند محبت های زبونی همه واقعیه! این هم شاید مشکل به نظر نرسه اما مشکل...
-
تناقض!
چهارشنبه 19 تیر 1387 23:35
گاهی آرزوهای دیگران جایی برای آرزوهای خود ما باقی نمیگذاره! همه بهش میگن: ما برات آرزوها داریم!! اما هیچ کس ازش نمی پرسه خودت برای خودت چه آرزویی داری! پاورقی: وقتی میگم من عجیب غریبم!واسه همینه...این روزا که باید سر شوق باشم بی حوصله ام!