نزدیک به 20 روزه که وبلاگم رو ننوشتم.راستش حس نوشتن نداشتم!
اما امروز به چند دلیل به ظاهر کوچیک حالم خوبه.
اول تصمیم داشتم دلایلم رو بنویسم اما بهتر دیدم دلایلم رو برای خودم نگه دارم
حرفم اینه:
وقتی کوچیک بودیم با کوچیکترین چیزها شاد می شدیم(حتی یه شکلات) اما به یک سنی که رسیدیم فکر کردیم چون بزرگ شدیم باید موضوعاتی که باعث خوشحالیمون می شوند هم بزرگ باشند! و هرچی بزرگتر شدیم موضوعاتی که خوشحالمون می کرد کمتر میشد!
اما بعضی از خصوصیت بچه ها آنقدر ارزش دارند که همیشه حفظشون کنیم.
چون به قول شازده کوچولو: آدم بزرگ ها راستی راستی خیلی عجیبند!
کاش کودک درونمون رو فراموش نمی کردیم
امیدوارم همیشه شاد باشید
یاد من باشد تنها نیستم
مادر پدری بهتر از برگ درخت،
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است
لای بنفشه های بهاری
وسط مساله ها!!
........
پوزش از آقای سپهری....حس من الان این بود و نوشتم تا هیچ وقت این حس را از یاد نبرم
برام دعا کنید
میمونهای راز گو،
کور شو ، کر شو ، لال شو
اثر معروف هنری هندی که بیشتر به صورت یک مجسمه است.سه میمون که یکی دست روی چشمش گذاشته، یکی دست روی گوشش و آخری دست روی دهانش.
این وصف حال خیلی از ما است
یعنی ازمون انتظار دارند اینگونه باشیم .اگر اینطوری باشیم مورد تایید دیگران هستیم
گاهی واقعا شک میکنم در قرن 21 زندگی میکنم!
پی نوشت: اخلاقم خیلی بد شده! فکر میکنم دارم خیلی بدبین میشم!