X
تبلیغات
رایتل
همین جوری!  چاپ
تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1388

یک هفته ای است که رسما منتقل خانه جدید شدیم و اینترنت در دسترس نیست

فقط اگر وقتی خانه پدری می آییم فرصتی باشد اینترنت رو چک میکنم و رفع دلتنگی

همین نخواندن وبلاگ های دوستان کلی باعث دلتنگی است.

این روزا حالم هم خوب نیست و همین بس که دلیلش بیماری نیست و چیز خوبی است اما با وجود این آدم را خسته میکند و  وادار به غر زدن!

اینترنت خانه پدری هم مشکل دارد و باید هزار بار شماره بگیرد تا یکبار وصل شود و من و آقای همسر هیچ کدام فرصت درست کردنش رو نداریم!

ولی کلا نمیدونم چطوریه که زمان در خانه پدری راحت تر میگذرد حتی اگر مامان بابا خونه نباشند! برای من که مسافرت که میرفتم (حتی با خانواده) بدجور دلم برای اتاقم تنگ می شد.

رضا به شوخی میگوید:فکر میکردم اعتیادت به اینترنت ترک شده! و من در ذهنم به کلمه اعتیاد میخندم بعد فکر میکنم مگر میشود وابستگی 8 ساله به اینترنت و 5 ساله به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی به این سادگی ترک شود؟

بعد به خودم میگویم فرض کنیم سال دیگه تلفن مجتمع مسکونی وصل بشه و اینترنت دار بشی فکر میکنی تا چه حد فرصت میکنی مثل سابق وبلاگ بنویسی و وبلاگ بخوانی؟

بعد یاد اقای همسایه  و همسرش می افتم که زود خودمانی می شوند و حرفش که باید ADSL  مشترک شویم!!! و من در ذهنم فکر میکنم در هر حال بدون تلفن که نمیشود این اقای همسایه اشتباه میگوید یا من قاطی کردم؟!

گرچه دور بودن از دنیای خبر خیلی هم بد نیست حداقلش روزهای بد ماههای گذشته مدام در ذهنت مرور نمیشود و از معجزه نا امید نمیشوی!!

 

لطفا دوستان کتاب خوان چند تا کتاب عالی و مفید که ارزش چند بار خواندن را داشته باشد و ارزش خریدن را معرفی کنید کلی دعایتان میکنم!


موندم چطوریه که این مدت که من نبودم تعداد بازدید کننده های وبلاگم مثل قدیما بیشتر شده!!