X
تبلیغات
رایتل
حرفی برای گفتن ندارم  چاپ
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1385

قشنگ یعنی چه؟

         _قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق ، تنها عشق

            مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

                       مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

_ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی

_چقدر هم تنها!

_خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

_دچار یعنی عاشق

_ و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک

                                         دچار آبی دریای بی کران باشد

_ نه وصل ممکن نیست

           همیشه فاصله ای هست

                                  دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد

و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست

و عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

_ نه

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و باشنیدن یک هیچ می شوند کدر

همیشه عاشق تنهاست

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز

و او و ثانیه ها

روی نور می خوابند

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را

به آب می بخشند

و خوب میدانند

که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گره رودخانه را نگشود

و نیمه شب ها، با زورق قدیمی اشراق

در آب های هدایت روانه می گردند

و تا تجلی اعجاب پیش میرانند

.....

سهراب سپهری

 

حرفی برای گفتن ندارم...حرفی برای نوشتن ندارم...حرفی برای شنیدن دارم!

از آخرین دفتر شعرم نوشتم دفتر شعری که از 6 اسفند 81 ! نیمه تموم مونده

دلم نمی خواد برگردم به گذشته....اما کاش روزهایی در گذشته دوباره تکرار می شدند

وقتی همزمان در سه وبلاگ مختلف بنویسی معلومه که دفتر خاطراتت رو هم فراموش میکنی

نوشتن با خودنویس محبوبت رو فراموش میکنی و عادت میکنی که حرفهات رو روی صفحه کلید بیاری

سه وبلاگ مختلف...وبلاگ قدیمی که دلت نمیخواد متروک بمونه...وبلاگ اصلیت و وبلاگی که به جای دفتر خاطرات ازش استفاده میکنی!

دیشب خواب دیدم سنتور میزنم با همون مضرابهای عزیز و آهنگ خوابهای طلایی...و قایقرانان رود ولگا....والهه ناز....و گل پامچال. سنتوری که خیلی وقته داره خاک میخوره ...